...نگاه ماه
ادبی
در آغاز هیچ نبود،کلمه بود و آن کلمه خدا بود دکتر شریعتی من ُ تو ! تو و من ! ما زاده شدیم و کلمه زاده شد و اینچنین آغاز شد تراژدی تخریب ِ انسان ُ خدا ! از شیطان که کلمه بود و از کلمه که شیطان بود ! کلمه یی از پس ِ کلمه یی زاده می شد و انسان بنای همه چیز را بر کلمه نهاد و خدا را با کلمه تعریف کرد و تا این لحظه هرگز نیندیشید که کلمه نیاز ِ ما بود و خدا نیاز نبود و خدا کلمه نبود ! خدا ، خدا بود و هرگز کسی به این حقیقت نیندیشید ! در سکوت ِ سترگ ِ آفرینش ، ما حرف زدیم و حرف نیاز ِ ما بود و هم گونی ِ کلمات محال بود ! پس قابیل صخره بر سر هابیل کوبید ، که خدا کلمه ی من است و کلمه ی تو خدا نیست ! و این چنین شد که ما با کلمه به جنگ خدای یک دیگر رفتیم و هم دیگر را کشتیم ! هم گونی ِ کلمات محال است ! پس نه تو به خدای من اعتماد کن نه من به خدای تو .... ما تلخ میمیریم و خدا بر جنازه ی ما اشک می ریزد ، با کلاغی در بک گراندش . . . حسین پناهی و خدا هیچ گمشده ای نداشت!!!!!! و خدا آفریدگار بود و چگونه می توانست نیافریند... دکتر علی شریعتی با کمی !!!!!تلخیص و تصرف موتور سوار فرمونشو گرفت اونطرف! مقصر بود! و فقط یک ثانیه مونده بود... شایدم کمتر... شنیده بودم مرگ درست زمانی میاد که انتظارشو نداری... تا زمانی که برسم اونطرف خیابون مغزم قفل کرده بود و فقط صدای آزاد شدن نفس های حبس شده رو میشنیدم. تو مسیری که برسم خونه داشتم به برنامه های بلند مدت درسی و غیر درسی که برای خودم ریخته بودم فکر میکردم.چه قدر سرم شلوغ بود.چه قدر کار عقب افتاده داشتم.اگه الان دیگه زنده نبودم کدوم یک از اون برنامه ها به دردم میخورد؟فکر میکردم و مدام این شعری که اوایل ماه رمضون برام ارسال شده بود توی ذهنم جولان میداد: کوله بارت بربند! شاید این چند سحر فرصت آخر باشد ! که به مقصد برسیم بشناسیم خدا و بدانیم که یک عمر چه غافل بودیم میشود کاری کرد که رضا باشد او... همیشه میگفتم این ماه رمضونم گذشت...ولی حالا میگم ماه رمضونم گذشت!..... عید فطر رو به اونایی که ماه رمضون رو فهمیدن تبریک میگم.برای ما که عزاست که تموم شد و ما هنوز شروع نشدیم!!!... تشنگی خواهیم مرد!!!! چارلی چاپلین از همتون التماس دعا دارم و امیدوارم توی این ماه رمضون یه پله به خدا نزدیک تر بشین!!! پله پله تا ملاقات باخدا... طاعت از دست نیاید گنهی باید کرد در دل دوست به هر شیوه رهی باید کرد نظر شما هم همینه؟ در جواب نظر یکی از دوستان : میدونی فرزانه جان آدم ها وقتی طاعت رو به جا میارن مغرور میشن و یه جورایی از خدا طلبکارن.فکر میکنی این طاعت مقبوله؟؟؟!! ولی کسی که گناه کرده و برای عذر تقصیر پیش خدا میره هیچی نیست و هیچی نداره خدا هم همین هیچی رو میخواد.بنده ای رو میخواد که بشکنه به خاطر خدا.توی کتاب اخبات صفایی حائری نوشته خدا 2 دسته آدم ها رو خیلی دوست داره یکی معدود کسانی که مطیع هستن و هیچ ادعا و غروری ندارن و دوم کسانی که برای توبه به درگاه خدا میرن کسانی که برای پذیرفته شدن توبشون پیش خداخودشون رو میشکنن.من از همین آدم هایی حرف میزنم که روی زمین زندگی میکنن یه کسانی مثل من و تو نه موجودات فراانسانی!!! فاضل نظری میگه: برعکس میگردم طواف خانه ات را دیوانه ها آدم به آدم فرق دارند مشکل ماها اینه که فکر میکنیم حلاج و حافظ و مولانا و هزار تا عارف دیگه فراانسانی هستن!ولی اونا هم یه روزی مثل ما بودن.با این تفاوت که اونا راه رو پیدا کردن ولی ما ...هنوز اندر خم یک کوچه ایم از نقد زیبات ممنونم این شعر رو از کتاب گریه های امپراطور "فاضل نظری"براتون نوشتم کتابی که من از اول تا آخرش رو بدون فاصله خوندم و به جرات میگم تمام شعرهاش حتی تک تک بیت هاش زیبا و پر مفهوم بود و حرفی برای گفتن داشت.توصیه میکنم اگه نخوندین از دستش ندین... کتاب اقلیت هم از همین شاعره و اون هم فوق العاده است. پس شاخه های یاس و مریم فرق دارند آری اگر بسیار اگر کم فرق دارند شادم تصور میکنی وقتی ندانی لبخندهای شادی و غم فرق دارند برعکس میگردم طواف خانه ات را دیوانه ها آدم به آدم فرق دارند من با یقین کافر جهان با شک مسلمان با این حساب اهل جهنم فرق دارند بر من به چشم کشته ی عشقت نظر کن پروانه های مرده با هم فرق دارند عاجزاست چه نوازشی میتواندبیتابی فرار به هرکجا که نه اینجاست رااندکی فروبنشاند ؟... خاطراتی شیرین خاطراتی مغشوش خاطراتی که ز تلخی رگ جان میگسلد ما ز اقلیمی پاک که بهشتش نامند به چنین رهگذری آمده ایم گذری دنیا نام مایه ی پستی ها ما ز اقلیم ازل ناشناسانه بدین دیر خراب آمده ایم

راه مهم نیست مقصد مهمه.یعنی حتی اگه اعمالت جز اطاعت خداهم باشه به خاطر خداست مثل حافظ که می و مستی و ...رو انتخاب کرد.
| قالب وبلاگ : فقط بهاربيست |


